مقدار منفی در شرایط غیر منتظره


در دهه ۱۹۹۰ و اکنون در آغاز قرن جدید، ایران به سختی روزهایی را به یاد می آورد که همزمان با بحران کنونی انتظار بحران دیگری و شاید شدیدتر را نداشت.

در این شرایط، فعالان اقتصادی مجبورند فهرست بلندبالایی از ریسک‌های سیستمی (خارجی) را ببینند و ناگزیر آن را بپذیرند. فهرستی که در چند دهه گذشته و به ویژه در دهه نود بر تعداد و تراکم آن افزوده شده و در زیر سایه سنگین پذیرش این ریسک ها، استراتژی ها و برنامه های خود را تدوین کرده و بنگاه های خود را به شیوه ای بسیار پرهزینه اداره می کنند.

البته در این میان، تعداد کمی از مؤسسات، شرکت ها و افراد وجود دارند که شرایط کنونی برای آنها فرصت ایجاد کرده و دامنه سود آنها به سرعت رشد کرده است. وجود چنین شرایطی به طور طبیعی زمینه رشد شکاف طبقاتی را فراهم می کند، چرا که این شکاف طبقاتی را دهه به دهه حادتر کرده است.

اساساً هر نوع تنفس اعم از فردی، اقتصادی، اجتماعی و … به اکوسیستم روابط بین الملل، سیاست، اقتصاد، پول و مالی در ایران اصلا کار ساده ای نیست و اگر بخواهیم هزینه ای را در آن محاسبه کنیم. هر نفس به عدد بالایی می رسیم. نکته این است که اگرچه نفس ها گران هستند. اما احساس رفاه، امید و سود کمتر به چشم می خورد.

نگارنده به دو صورت کلمه اکوسیستم اجتماعی را جایگزین اکوسیستم پولی و مالی کرده است: اول اینکه اکوسیستم اجتماعی در ایران ناگزیر به عنوان یک متغیر ثانویه کاملاً تحت کنترل اکوسیستم سیاسی قرار گرفته است و از طرف دیگر اکوسیستم پولی و اکوسیستم مالی در ایران به عنوان یک متغیر و مستقل عمل می کند.

زیرا حداقل در کوتاه مدت تقریباً خارج از کنترل است و نمی توان آن را مدیریت کرد یا حداقل مدیریت آن هزینه بر است. به عنوان مثال، استراتژی که در سال ۱۹۹۹ و ۲۰۰۴ در بازار سهام رخ داد، گفته شد که نقدینگی را کاهش داده و از ونزوئلا جلوگیری می کند.

همچنین سیاست‌های مالی دولت در تدوین لایحه، تصویب قانون و اجرای بودجه سالانه نشان می‌دهد که این شاخص یعنی هزینه‌های دولت ناگزیر تبدیل به متغیر مستقلی شده و ظرفیت‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بسیاری را به خود اختصاص داده است. گروگان سرمایه ها

چهار نظام اکولوژیکی مسلط یعنی روابط بین الملل، سیاست، اقتصاد و مالیه پولی در عین اینکه سایه خود را بر روی یکدیگر می اندازند، در واقع یکدیگر را به مسیر ضعف سوق می دهند و در عین حال، هر چهار اکوسیستم فضای اجتماعی را حفظ کرده اند. در ایران تشدید فقر و شکاف طبقاتی .

شاید با نگاهی به مجموعه‌ای از خودروهای لوکسی که در خیابان‌های شهرهای بزرگ تردد می‌کنند و ناوگان حمل‌ونقل عمومی که مردم را جابجا می‌کنند، بتوانیم تا حد زیادی به شکاف طبقاتی پی ببریم. اما این تنها قسمت قابل رویت کوه یخ است و قسمت اصلی آن کمتر قابل مشاهده است. اگرچه اثرات آن به وضوح در نمودار قابل مشاهده است.

نکته چیست؟

در این مقاله قصد داریم به این سوال پاسخ دهیم که آیا می توان بر اساس چهار اکوسیستم مذکور و سناریوهای پیش رو و پیامدهای آن، ایران را در مدت کوتاهی کمتر از یک سال پیش بینی کرد؟ با تاکید بر این نکته که در شرایط غیرقابل پیش بینی چگونه می توان پیش بینی کرد و تا چه اندازه می توان وضعیت کنونی کشورمان را پیش بینی کرد؟

دلیل اینکه ما در وضعیت غیرقابل پیش بینی قرار داریم به این دلیل است که ما سه عامل اصلی در اختیار نداریم:

الف) فقدان داده های قابل اعتماد

ب) امکان الگوبرداری از حال و آینده را نداریم

ج) از نظر اقتصادی امکان تصمیم گیری منطقی یا عاقلانه را نداریم

رکن مهم تصمیم گیری در هر سطحی وجود اطلاعات کافی و قابل اعتماد است. این در حالی است که اساسا چنین امکانی در ایران وجود ندارد. از یک سو، علما و نخبگان کمتر به کار گرفته می شوند. به ویژه در حوزه سیستم های حکمرانی که از الزامات اساسی برای ایجاد هر اکوسیستمی در زمینه های اقتصادی است.

به عنوان مثال، شاپرک روزانه اطلاعات ساختاریافته و بدون ساختار زیادی دریافت می کند. اما اطلاعاتی که در اختیار تحلیلگران و فعالان اقتصادی قرار می دهد ارزش استراتژیک کمی دارد.

علاوه بر این، همین اطلاعات به صورت آفلاین و در فواصل زمانی بیش از یک ماه در دسترس عموم قرار می گیرد. عدم شفافیت و افشای اطلاعات مربوط به دولت و شرکت های وابسته به دولت موضوع دیگری است که دستیابی به داده های موثق را عملا غیرممکن می کند.

گردآوری داده های چهار اکوسیستم ذکر شده در بالا (با فرض اینکه محرمانه بودن بخشی از اطلاعات را درک کرده باشید) یکی دیگر از چالش های داده در کشور ما است.

چالش دیگری که شرایط ایران را غیرقابل پیش بینی می کند، عدم امکان الگوبرداری از شرایط فعلی و آینده است.

در حالی که انتقادات اساسی به فرآیندها و برنامه های «گذشته» وجود دارد; اما در ایران حتی تا این حد امکان پذیر نیست. وقتی داده‌هایی که از گذشته در اختیار داریم غیرقابل اعتماد باشد، مسلماً تصمیم‌گیری و مدل‌سازی حال و آینده بر اساس فرآیند گذشته در نهایت غیرممکن یا خطرناک می‌شود.

از سوی دیگر، در روندهای کنونی جهان، مقوله آینده پژوهی و روشن بینی خودنمایی می کند. این بدان معنی است که ما می توانیم آینده را با استفاده از داده های بزرگ و ابزارهای هوش مصنوعی تجسم کنیم و مدل های خود را بر اساس روندهای آینده طراحی کنیم. اما این وضعیت در ایران عملا امکان پذیر نیست.

نمونه بارز آن تردید بی پایان در مورد احیای برجام است یا خیر، و حتی با فرض احیای برجام، مدت زمان آن یکی از ابهامات در طراحی مدل است.

البته، برخی ممکن است مدل سازی را در دوره های بحران و عدم اطمینان پیشنهاد کنند. اما چنین مدل هایی در واقع به رفتارهای بدون مدل بستگی دارند. از آنجایی که یکی از مختصات مدل فواصل زمانی بزرگتر از ۱ روز است، می توان در عین حال برای حرکت به سناریوها و طرح های b و c انعطاف پذیر بود. اما اگر بخواهیم برای یک موقعیت برنامه های بی نهایت ترسیم کنیم. عملا در اجرای آن به بن بست خواهیم رسید.

اما سومین عاملی که پیش‌بینی آینده را غیرممکن می‌کند، «عدم امکان تصمیم‌گیری منطقی یا عاقلانه از دیدگاه اقتصادی» است. روابط بین‌الملل و نظام‌های سیاست داخلی ما بر دو رکن حفظ نفوذ منطقه‌ای و سیاست مقاومت استوار است.

این دو استراتژی اصلی تقویت کننده متقابل لزوماً از عقلانیت مبتنی بر منطق اقتصادی پیروی نمی کنند. تحت این دو استراتژی اصلی آشکار، راهبردهای دیگری نیز وجود دارد. از جمله اینکه در قالب سیاست «نگاه به شرق» پذیرفتیم یکی از بازیگران سرزمین روسیه در مقابل غرب باشیم.

پذیرش چنین نقشی به این معناست که ایران بخشی از یک معادله است و متغیرهای مستقل در اینجا روسیه و چین از یک سو و آمریکا و اروپا در سوی دیگر هستند. برای حفظ چنین شرایطی هزینه های مادی و غیرمادی زیادی لازم است و چون ایران جزء معادلات است، شروع و پایان بازی را تعیین نمی کند.

در چنین شرایطی طبیعتا آینده برای فعالان اقتصادی غیرقابل پیش بینی خواهد شد. پازلی که بر اساس راهبردهای «حفظ نفوذ منطقه‌ای» و «سیاست مقاومت» تنظیم شده است، همه توانمندی‌های جامعه در راستای تحقق این دو راهبرد طراحی شده است. طبیعتا طراحی مدل های اقتصادی در قالب چنین مدلی در جایی که هوشمندی اقتصادی وجود ندارد غیرممکن است.

نتیجه چه خواهد شد؟

معمولاً برای بقا در چنین شرایط پیش بینی نشده ای، استراتژی هایی وجود دارد که اغلب به هوش فردی و هیجانی مدیران ارشد سازمان بستگی دارد. چگونه می توانند از فرصت های محدود خود نهایت استفاده را ببرند. اما تجربه نشان داده است که فعالیت اقتصادی مناسب در یک سیستم اقتصادی قابل پیش بینی (حداقل نسبتاً) امکان پذیر است و اگر نمونه هایی از موفقیت را در شرایط غیرقابل پیش بینی مشاهده کنیم، نمونه های زیادی وجود دارد که نتوانسته اند از توانایی ها و فرصت های خود استفاده کنند یا ناکام مانده اند.

مهاجرت پول و استعداد در چنین شرایطی طبیعی است و از طرفی برخی در چنین شرایطی ثروتمند می شوند. اما مجموع ثروت و دارایی جامعه منفی خواهد بود. زیرا جامعه برای ادامه حیات ناگزیر از ذخایر آینده خود تغذیه می کند.

حال این ذخایر می تواند به صورت استقراض بانک مرکزی یا فروش اوراق برای مصارف جاری و یا یارانه و مصرف بی رویه ذخایر زیرزمینی و روزانه معادن باشد. علاوه بر این که در چنین شرایطی سرمایه نیز مهاجرت می کند; بنابراین مجموع اجتماع در شرایط غیرقابل پیش بینی برابر با یک عدد منفی است.

هر چه این شرایط بیشتر ادامه داشته باشد، نتیجه مطلوب منفی‌تر می‌شود و تداوم بیش از حد می‌تواند نظام را به خطر بیندازد و هزینه‌های جبران‌ناپذیری برای جامعه به همراه داشته باشد.